آيا عمل كردن بر طبق احكام متوقف است بر دانست فلسفه حقيقي و علت اصلي تشريع آن احكام؟
بديهي است كه جواب هر دو پرسش بالا خير است!
اما عقلي كه اثبات كرد كه اين قرآن وحي است و اين شخص ولي خداست همان عقل ميگويد كه براي سعادت بايد تبعيت كرد!
خوب در مورد فلسفه حقيقي و علت اصلي حكم غيبت هم اين مسئله ساري و جاري است. به چه معنا؟
يعني ما موظّفيم بر طبق ساير آيات و روايات به وظايف خود به عنوان بنده در خصوص آنچه از ما خواسته شده در زمان غيبت با تمام توان عمل كنيم!
دعا كنيم از صميم دل براي تعجيل در ظهور كه مهمترين شرط قبولي دعا ترك معصيت و همخواني زبان و عمل است، به قول آقاي بهجت با زبان دعا براي تعجيل نكنيم و با عمل براي تأخير اقدام كنيم!
امر به معروف و نهي از منكر كنيم با عمل خود و با زبان خود
با مبارزه با مظاهر كفر و نفاق و ظلم برخيزيم
به روشنگري در خصوص ابعاد مختلف مسئله مهدويت اقدام كنيم
تجهيز نيرو كنيم براي ظهور
و...
حال برخي ميگويند سر و نهاني بودن فلسفه و علت حقيقي غيبت چون باعث ميشود زمينه سازي براي ظهور بيمعني شود پس بايد رواياتش را به هر شكل كه شده مخدوش كنيم!
اين صورت مسئله را پاك كردن است!
عدهاي گفتند حالا كه گفته شده دنيا پر از ظلم و جور ميشود تا ظهور رخ دهد پس نبايد جلوي ظلم و جور را گرفت!
خوب يكي از فلسفههاي غيبت در روايات امتحان مردم ذكر شده! با اين منطق ما بايد شروع كنيم در جامعه فتنه ايجاد كنيم چون كه فتنه بستر امتحان است و يا اينكه در مقابل ايجاد فتنه مقاومت نكنيم.
آنچيزي كه متوجه منتظران حضرت است دو مسئله است! كه در طول تاريخ تحققش لازمه اعمال ولايت اولياي خدا در جامعه است.
رسول اكرم صلوات الله عليه و آله چه زمان در جامعه اعمال ولايت كردند؟
زماني كه بستر عمومي در مدينه ايجاد شد و يكسري يار مخلص هم تربيت شده بود!
اميرالمؤمنين عليه السلام چه زمان در جامعه اعمال ولايت كردند؟
زماني كه اقبال عمومي ايجاد شد و يكسري يار مخلص هم حاضر بودند!
امام حسن عليه السلام چه زماني اعمال ولايت در جامعه را متوقف كردند؟
زماني كه اقبال عمومي در جامعه برايشان نبود و يار مخلص به قدر كفايت براي حضرت نبود!
به همين ترتيب امام زمان عليه السلام كي در جامعه اعمال ولايت خواهند كرد؟
زماني كه يك اقبال و احساس نياز عمومي در جامعه شكل گيرد و البته يك عده يار خالص (313 نفر + حداقل 10000 نفر بر طبق روايات) به وجود آمده باشند!
البته با توجه به اينكه حضرت امير بعد از غصب خلافت فرمودند من براي خروج 40 مرد نياز دارم به نظر ميرسد كه در مسئله ظهور نيز ياران خالص عامل مهمتر و تعيين كننده تري نسبت به اقبال عمومي در جامعه باشد.
خوب در همين راستا منتظران حضرت براي ظهور هم بايد خودسازي كنند خود را خالص كنند با همه ملزوماتش (امر به معروف و نهي از منكر؛ تجهيز نيرو؛ رشد تقوا، حسن خلق؛ شناساندن و محبوب كردن حضرت براي عموم و...)
و از طرف ديگر بايد با روشنگري و عملكردن خوب منتظران در جامعه هم حضرت را به خوبي به حضرت شناساند و هم نشان داد كه ما محبان حضرت اهل صلاح و درستكاري هستيم تا رغبت عمومي نسبت به ايشان ايجاد شود.
ما حصل آنجه گفته شد نتيجه ميدهد كه ندانستند فلسفه حقيقي حكم غيبت هيچ تعارضي با تلاش براي انجام وظايف بندگي در قبال زمينه سازي ظهور ندارد
همانگونه كه ندانستن فلسفه حقيقي بسياري از احكام ديگر هم باعث نمي شود تا ما وظايف بندگي خود را نسبت به آن حكم انجام ندهيم!
به عبارت ديگر در اين زمينه هم فارغ از اينكه چرا اين حكم صادر شده ما موظّف به بندگي هستيم و انجام وظيفه نسبت به آن حكم! ولو كه حكمت حقيقي صدور آن را نيز ندانيم؛ همانقدر كه وظايف نسبت به آن حكم براي ما مشخص شد لازم است تا براي محقق ساختن آن وظايف عمل شود!
حديث اول:
عبداللّه بن فضل هاشمى روایت كرده كه از امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم میفرمود: همانا براى "صاحب الامر" غیبتى تخلف ناپذیر است، به طوریكه اهل باطل در آن تردید میكنند.
عرض كردم: یابن رسول اللّه! چرا غیبت میكند؟
فرمود: به علّتى كه به ما اجازه ندادهاند آشكار سازیم.
عرض كردم: چه حكمتى در غیبت اوست؟
فرمود: همان حكمتى كه در غیبت حجّتهاى پیش از او بوده است،حكمت غیبت قائم بعد از آمدن خود او ظاهر مىشود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتى توسط خضر و كشتن آن بچه و تعمیر دیوار، براى حضرت موسى - علیه السلام - ظاهر نگشت، مگر موقعى كه خواستند از هم جدا شوند.
برخي از احاديثي كه حكايت از سر و نهاني بودن فلسفه حقيقي غيبت دارد:
متن حدیث:
انّ لصاحب هذا الامر غیبه لابدّ منها یرتاب فیها كلّ مبطل، فقلت: و لم جعلت فداك؟ قال: لأمر لم یؤذن لنا فى كشفه لكم قلت فما وجه الحكمه فى غیبته؟ قال وجه الحكمه فى غیبته وجه الحكمه فى غیبات من تقدّمه من حجج اللّه ـ تعالى ذكره ـ ان وجه الحكمه فى ذلك لا ینكشف الاّ بعد ظهوره كما لم ینكشف وجه الحكمه فیما آتاه الخضر(علیه السلام)من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسى(علیه السلام) الى وقت افتراقهما.
«علل الشرائع: ص 245 ح8»
حديث دوم:
احمد بن اسحاق به امام حسن عسكري عليه السلام گفت: ای پسر پیامبر! از مرحمتی كه دیروز درباره من فرمودید [حضرت حجت عليه السلام را به من نشان دادید] بسی مسرور گشتم، ولی نفرمودید شیوه ای كه از خضر و ذوالقرنین در اوست، چیست؟
حضرت فرمود: «مقصود، طول غیبت اوست»!
عرض كردم: ای فرزند رسول خدا! مگر غیبت او به طول می انجامد؟
فرمود: «آری، به خدا قسم! به قدری طولانی می گردد كه بیشتر آن ها كه معتقد به او هستند، منحرف می شوند و غیر از آن ها كه خداوند درباره دوستی ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را در لوح دلشان ترسیم نموده و به تأییدات خود مؤیّد داشته است، كسی بر عقیده حق باقی نمی ماند.
ای احمد بن اسحاق! غیبت او، اين امري از امور خدا و سرّی از اسرار خداست.
كمال الدين: ص 384، ح1 (با سند معتبر!)
جابر بن عبدالله الانصاري فقال: يا رسول الله و للقائم من ولدک غيبة؟ قال: اي و ربي ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الکافرين. يا جابر ان هذا الامر من امر الله و سر من سر الله، علته مطوية عن عباده، فاياک و الشک فان الشک في امر الله کفر.
جابر بن عبدالله انصاري گفت: اي رسول خدا آيا براي قائم از اولاد شما مگر غيبتي هست؟رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمودند:
آري، سوگند به خداي من که غيبتي هست براي آنکه خداوند مردم را بيازمايد و مؤمنين را پاک و خالص گردانيده و کافران را نابود و تباه سازد.
اي جابر اين امري از امر خداست و سري است از اسرار خدا که علتش را از عقول بندگانش پنهان داشته است.
(كمال الدين و تمام النعمة، 2جلدی، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1395ق. ج 1 ؛ ص288)
حديث چهارم:
در یکی از توقیعاتی که از ناحیه امام عصر(ع) صادر شده درباره علت غیبت چنین آمده است:
عن إسحاق بن یعقوب أنه ورد علیه من الناحیة المقدسة على ید محمد بن عثمان: وأما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول: " یا أیها الذین آمنوا لا تسألوا عن أشیاء إن تبدلکم تسؤکم.... فاغلقوا أبواب السؤال عما لا یعنیکم، و لا تتکلفوا على ما قد کفیتم "
امام (ع) در این نامه که به وسیله وکیل دوم، حضرت محمد بن عثمان به شیعیان رسیده می فرمایند: ((اما علت وقوع غیبت، پس خدای عز وجل می فرماید: ای مومنان درباره چیزهایی نپرسید که اگر برایتان آشکار شود، ناراحتتان می کند.... پس باب پرسش از اموری که به شما مربوط نیست را ببندید وخود را برای دانستن چیزهایی که از عهده شما برداشته شده به زحمت نیندازید.))
قسمتي از سخنان آيت الله ضياء آبادي در خصوص سر نهاني بودن علت غيبت:
از حضرت امام صادق(ع) پرسیدند: سرّ غیبت چیست؟ فرمود: «لامر لم یؤذن لنا فی کشفه؛ سرّی دارد که ما مأذون به کشف آن نیستیم»!
«هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ؛ این کار از کارهای پنهان خدا و سرّی از اسرار نهان خداست».
«و متی علمنا انه عز و جل حکیم صدقنا بان افعاله و اقواله کلها حکمه و ان کان وجهه غیر منکشف لنا؛ وقتی ما معتقد به این شدیم که خداوند عز و جل حکیم است، تصدیق میکنیم که تمام گفتارها و کردارهایش براساس مصلحتی حکیمانه است؛ هر چند رمز حکمتش برای ما معلوم نباشد.»
«اصبغ بن نباته» گفته است: روزی بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شدم و دیدم روی زمین نشسته و با انگشت خود روی زمین خطی میکشد و فکر میکند. سلام کردم و گفتم: مولای من! چرا متفکرید؟! آیا به زمین رغبتی پیدا کردهاید؟! فرمودند: نه! به خدا قسم من یک روز هم به زمین و آنچه در دنیا هست رغبتی نداشتهام؛ اینکه به زمین نگاه میکنم؛ میاندیشم درباره فرزندی که از صلب من خواهد آمد! او یازدهمین فرزند من مهدی است که این زمین را پر از عدل و داد میکند؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده است. او غیبت طولانی خواهد داشت و اقوامی در غیبت او، گمراه و اقوام دیگری راه یافته خواهند شد!
آری، در سرّ غیبت فرمودهاند: تا زمان ظهور حضرت مهدی موعود(ع) راز اصلی غیبت آشکار نمیشود و امام صادق(ع) فرمودهاند، همانطور که سوراخ کردن کشتی توسط جناب خضر(ع) و کشتن پسربچه، بر جناب موسی(ع) مکشوف نبود تا وقتی که خواستند از هم جدا شوند، سرّ غیبت ولیّ زمان نیز بر احدی روشن نخواهد شد تا خودش ظاهر شود.
غیبت امام، ابتدا موقت و محدود بود؛ هفتاد سال بیش نبود، در این مدت که غیبت صغری نامیده میشود، چهار نفر از بزرگان شیعه که نواب خاص امام شناخته شدهاند به نوبت در میان امام واسطه بودند و مردم به وسیله آنها خدمت امام عرض حاجت میکردند و امام نیز ابراز عنایت میفرمودند، تا آخرین نایب که «علی بن محمد سیمری» است، نامهای از طرف امام به دستش رسید که مرقوم فرموده بودند: «ای علی بن محمد سیمری! خدا اجر برادرانت را درباره تو بزرگ گرداند. از وقتی که نامه من به تو برسد، تا شش روز دیگر خواهی مرد. آماده رفتن باش و احدی را برای جانشینی خودت [به نیابت خاص از من] بعد از وفاتت معین نکن چرا که زمان غیبت تامه فرا رسید. دیگر ظاهر نخواهم شد مگر بعد از اذن خداوند تعالی آن هم پس از گذشت زمان دراز و قسی گشتن دلها و پر شدن زمین از جور و ستم».
آنگاه در پایان نامه مرقوم فرمودهاند: ««وَ سَیَأْتِی إِلَى شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ»؛ پس از این از میان شیعه من کسانی پیدا میشوند که ادعا میکنند مرا دیدهاند».
«الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مفتر؛ توجه! پس هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه [هر دو از علایم نزدیک ظهور است] ادعا کند که مرا دیده است، او دروغ گفته و افترا بسته است».
البته این مربوط به نیابت خاصه است که کسی ادعا کند مرا دیده و شخصاً از جانب من به نیابت برگزیده شده است. این دروغ و افترا است. من احدی را شخصاً به نیابت از خودم برنگزیدهام ولی بسیارند نیکبختانی که در زمان غیبت کبری به شرف زیارت و مشاهده جمال نورانی آن نور الهی مشرف شدهاند و هنیئاً لارباب النعیم نعیمهم.
لينك مطلب از خبرگزاري فارس:
http://www.farsnews.com/printable.php?=13950707000984
منتظران ظهور...ما را در سایت منتظران ظهور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 157